حاج ملا هادي السبزواري

271

شرح مثنوى

( ( 419 ) ) فعل تو كه زايد از جان و تنت * همچو فرزندى بگيرد دامنت ن 1063 10 - ك 358 26 همچو فرزندى : پس وجود به خود نسبت دادن به اختيار ، و باقى صفات و افعال را از خود سلب كردن ، به منزلهء نفى ولد است از خود كه بايد حد بخورد ، مگر لعان بشود - چنان كه در علم فقه مقرّر است . ( ( 423 ) ) تا تو عالم باشى و عادل قضا * نامناسب چون دهد داد و سزا ن 1063 14 - ك 358 28 عادل قضا : عادل حكم . ( ( 431 ) ) توبه كن مردانه سر آور به ره * كه فَمَن يَعمَل بِمِثقالٍ يَرَه ن 1063 22 - ك 358 32 فمن يعمل : اقتباس است . ( 1 ) و خير و شر - هر دو - را شامل است . يعنى كسى كه مقدار ذرّه خير يا شر كند ، مىبيند جزاى او را . ( ( 448 ) ) جد و خويشانمان قديمى چار طبع * ما به خويشى عاريت بستيم طبع ن 1065 1 - ك 359 3 جدّ و خويشان : يعنى جدّ امى قُوى و طبايعاند . كه طبايع - چون قواى فعليه‌اند - ذكوريّت دارند . و امّا اجسام اربعه - چون قواى انفعاليه‌اند كه هيولاى اولى و ثانيه‌اند ، و به عبارت ديگر هيولاى مجسَّم باشند - امّهات اربعاند . و اما جدّ ابى روح و پدر او عقل كل و نفس كل باشند . كه آدم بىوفا قطع رحم حقيقيه كرده . وَ إنّى وَإن كُنتُ اِبنَ آدَمَ صُوَرةً فَلي فيه مَعنىً شاهِدٌ بِأُبُوَّتى ( ( 452 ) ) يار كان پنج روزه يافتى * رو ز ياران كهن بر تافتى ن 1065 5 - ك 359 5 بر تافتى : رو بر تافتن از عقول كليه و نفوس كليه آن است كه روح آدمى اغلب متصل به جزئيات داثرهء زايله باشد من حيث انّها جزئيه . و رو آوردن و صِلهء ارحام حقيقيه بجا آوردن آن است كه دايم يا اغلب اوقات ، متصل به كليات باشد . و مراوده - به جزء امريش - با آنها كند . كه عقول كليه محيطات و معدن كلياتند . و عالم الذكر الحكيماند .

--> ( 1 ) قرآن كريم ، سورهء زلزله ، آيهء 7 و 8 . .